شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

133

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

از شما بود ، پا به فرار مىگذاشتيد . سپس با سپاه دشمن به نبرد پرداخت و با شمشير بر آن‌ها حمله مىبرد و مىگفت : أنا حبيب و ابى مظهّر * فارس هيجاء و حرب تسعر أنتم أعدّ عدّة و أكثر * و نحن أوفى منكم و أصبر و نحن أعلى حجّة و أظهر * حقا و أتقى منكم و أعذر يعنى : من حبيبم و پدرم مظهّر است ، جنگاور ميدان كارزار و آتش شعلهور نبردم . تعداد شما بيشتر و بالاتر است ، ولى ما در راه حق از شما وفادارتر و بردبارتريم . حجت‌مان برتر و آشكارتر است ، در حقيقت از شما باتقواتر و پذيرفته‌تريم . همواره اين اشعار را زمزمه مىكرد تا تعداد زيادى از دشمن را به هلاكت رساند . در اين اثنا ، « بديل بن صريم عقفانى » « 1 » ، با شمشير بر او ضربتى وارد ساخت و فرد ديگرى از تيرهء بنى تميم با نيزه بر او زد ، از اسب به زير افتاد ، خواست بپاخيزد كه « حصين بن تميم » شمشيرى بر سر او فرود آورد ، حبيب نقش بر زمين شد . تميمى بالين او آمد و سر مقدسش را از بدن جدا ساخت ، حصين به دو گفت : من در كشتن او با تو شريك بودم ، ديگرى گفت : به خدا سوگند ! غير از من كسى او را نكشت . حصين گفت : سر حبيب را به من بده تا آن را بر گردن اسبم بياويزم و مردم آن را ببينند و بدانند من در كشتن وى با تو شريك بودهام و سپس آن را بگير و نزد عبيد اللّه ببر ، من نيازى به جايزهاى كه عوض كشتن او به تو مىدهد ندارم ! مرد تميمى نپذيرفت ، طرفداران دو طرف ، ميان آن دو سازش ايجاد كردند و مرد تميمى سر حبيب را به حصين داد ، وى سر را به گردن اسب خود آويخت و در اردوگاه گرداند و سپس آن را به مرد تميمى داد ، او سر را گرفت و به سينهء اسب خويش آويزان نمود و سپس آن را به دار الاماره نزد ابن زياد برد .

--> ( 1 ) . منسوب به تيرهاى از قبيلهء خزاعه .